درود بر همه ی ادب دوستان
امروز دهم آبان یا همان جشن باستانی آبانگان بود. ایرانیان سپاس گزار، این جشن را
برای ستایش و نیایش ایزدبانو اناهید- ایزد آب های روان - برگزار می کردند. به این
بهانه برای همه ی ایرانیان روزهای شاد را آرزو می کنیم.

نشست ششم پویش پنج شنبه شب، ساعت 6 در دانشگاه فرهنگیان بهبهان
برگزار شد. در این نشست علاوه بر اعضای همیشگی و چند تن از دانشجویان،آقایان
بیگدلی،رییس محترم دانشگاه و بابایی معاون محترم ایشان نیز حضور داشتند.
نشست با خوش آمد گویی خانم زاده حسن و سخنان آقای بیگدلی در بزرگداشت
ادب فارسی آغاز شد. پس از آن خانم زاده حسن کمی در باره ی مذهب فردوسی
سخن گفتند و اختلاف نظری که می توان گفت از سویی تابع شرایط سیاسی زمان
بوده است و از دیگر سو متاثر از مقام و موقعیت انکار ناشدنی فردوسی در فرهنگ و
هویت ایرانی؛ زیرا تاثیر فردوسی بر فرهنگ ایرانی و ردّ پای او در اندیشه ی ایرانیان آن
چنان ژرف و پایدار بوده است که تمام نظام های فکری و دینی و حتی سیاسی را
ناگزیر از منسوب خواندن خود به او می کرده است تا جایی که برخی او را از خویش
و حتی نیای خویش خوانده اند. برای نمونه سلجوقیان او را پیرو اهل سنت
دانسته اند و صفویان شیعه بودنش را مسلّم داشته اند؛ آن هم شیعه ی
دوازده امامی!
نولدکه و گروهی از مستشرقان اروپایی نیز کوشیده اند فردوسی را پیرو زرتشت
معرفی کنند و دلیل مهمّشان هم این است که موبد انوشیروان، از پارسیان هند،
علّت دشمنی محمود غزنوی را با فردوسی،دشمنی درباریان او با زرتشتیان
دانسته است.
دیگر این که هر چهار گزارش گر(راوی) شاهنامه زرتشتی بوده اند که عبارتند از:
1. ماخ سالار از هرات
2. یزدان داد پسر شاپور از سیستان
3. ماهوی خورشید پسر بهرام از نیشابور
4. شادان پسر برزین از توس
اما باید گفت همه ی این چهار تن پیش از فردوسی می زیسته اند و هیچ
ارتباطی با فردوسی نداشته اند گو این که فردوسی به شیوه ای از آن ها یاد کرده و
داستان هایش را به نقل از آنان آورده است که به نظر می رسد با او در یک زمان
زندگی می کرده اند:
یکی پیر بد مرزبان هری پسندیده و دیده از هر دری
جهان دیده ای نام او بود ماخ سخن دان و با فر و با یال و شاخ
بپرسیدمش تا چه داری به یاد ز هرمز که بنشست بر تخت داد...
کوتاه سخن این که فراهم آورنده ی داستان ها و نقل های این گزارش گران در
حقیقت ابومنصور معمّری صاحب شاهنامه ی منثور و وزیر ابو منصور محمد بن
عبدالرزاق توسی بوده و فردوسی با بهره گیری از این منبع و 1000 بیت
دقیقی و خدای نامه و متون پهلوی دوره ی ساسانی شاهکارش را پدید آورده
و البته آن چه از پیشینیان به شیوه ی نقل سینه به سینه(شفاهی)
به او رسیده است؛ زیرا فردوسی از دهقانان است که خاندانی علاقمند
و بسیار پایبند به فرهنگ اصیل ایرانی و نگهداری آن بوده اند
و بر این پایه، روایت داستان های پیشینیان را وظیفه ی خویش می دانسته اند.
بد نیست در باره ی مذهب فردوسی اشاره ای هم به نظر نظامی عروضی در
چهارمقاله داشته باشیم که کمتر از یک قرن با فردوسی فاصله ی زمانی داشته
و بر همین اساس یکی از منابع مهم محققان در دوره های بعد بوده است؛ در
چهارمقاله به فردوسی نسبت رافضی داده شده است و تاکید کرده که به همین
دلیل پس از مرگش گروهی از متعصبین نگذاشته اند که در قبرستان مسلمانان
دفن شود و به ناچار او را در باغش به خاک سپرده اند.
دکتر امیرسالار نیز در مقاله ای با عنوان مذهب فردوسی با چندین دلیل نشان
داده است که در شیعه بودن فردوسی جای هیچ حرفی نیست؛ برای نمونه ایشان
گفته اند فردوسی می توانست در مقدمه ی شاهنامه پس از ستایش خدا و
بزرگداشت پیامبر، سخن را تمام کند چنان که اسدی توسی شاعر هم عصر او در
گرشاسب نامه این کار را کرده است؛یعنی در باره ی خلفای چهارگانه سکوت
کرده اما فردوسی این گونه نبوده و به روشنی گرایشش را به علی(ع)
نشان داده است.
همچنین دکتر زریاب خویی در مقاله ی نگاهی تازه به مقدمه ی شاهنامه
فردوسی را دارای مذهب تشیع دانسته است اما شیعه ی اسماعیلی. از میان
برجسته ترین دلیل های ایشان برای اثبات این مدعا می توان به این موارد اشاره کرد:
1. در مذهب اسماعیلی خداوند از هرچیزی بری دانسته شده است حتی از نام.
فردوسی هم گفته است: ز نام و نشان و گمان برتر است.
2. بر اساس حکمت اسماعیلی افلاک تباهی ناپذیر است. فردوسی هم تاکید کرده
است: نه گشت زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدش
نه از جنبش آرام گیرد همی نه چون ما تباهی پذیرد همی
پس از این سخنان آقای زمانی پرسیدند بهتر نیست از سخن گفتن در باره ی
مذهب فردوسی بپرهیزیم زیرا او شاعری حماسی و ملی و حتی جهانی است؟
باید گفت دقیقا همین طور است چراکه پیام فردوسی ورای هرگونه کیش و
مذهبی خاص است؛ او همگان را به اندیشیدن و خردورزی فراخوانده است و
پیداست که چنین پیامی، هیچ قالبی را برنمی تابد.
خوانش «گغتار اندر فراهم آوردن شاهنامه» را خانم زاده حسن انجام دادند. سپس
خانم جنانی، یاری کنندگان فردوسی در فراهم آوردن این شاهکار حماسی را
برشمردند که اولین آن ها ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی است و در این بیت
ها از او یاد شده است:
یکی پهلوان بود دهقان نژاد دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده ی روزگار نخست گذشته سخن ها همه بازجست
دیگری بر اساس تاریخ گردیزی پسر ابومنصور یعنی منصور بن محمد بن عبدالرزاق
است که وصف او در این بیت ها آمده است:
جوان بود و از گوهر پهلوان خردمند و بیدار و روشن روان
خداوند رای و خداوند شرم سخن گفتن خوب و آوای نرم
تاریخ گردیزی از یک عبدالرزاقی دیگر نیز نام می برد به نام عبدالله بن محمد بن
عبدالرزاق که پیداست پسر دیگر عبدالرزاق، حاکم توس و او نیز حامی فردوسی
بوده است.
علاوه بر این سه نفر فردوسی در این بیت ها:
به شهرم یکی مهربان دوست بود تو گفتی که با من به یک پوست بود
مرا گفت خوب آمد این رای تو به نیکی گراید همی پای تو
نبشته من این نامه ی پهلوی به پیش تو آرم مگر نغنوی
گشاده زبان و جوانیت هست سخن گفتن پهلوانیت هست
تو این نامه ی خسروان بازگوی بدین جوی نزد مهان آبروی
چو آورد این نامه نزدیک من برافروخت این جان تاریک من
از یک حامی دیگر هم یاد می کند که تاکنون ناشناخته مانده است.
(برای بیش تر دانستن در این باره کتاب حماسه سرایی نوشته ی جلال خالقی مطلق
یا مقاله ی«تاملی در دیباچه ی شاهنامه» از همین نویسنده راه گشاست.)
پس از آن به بخش بررسی بیت های خوانده شده رسیدیم که آقای زمانی به
اختلاف ترتیب بیت های آغازین گفتار یادشده در نسخه های گوناگون شاهنامه اشاره
کردند و همکاران ترتیب این بیت ها را در نامه ی باستان دکتر کزازی پسندیده تر
دیدند: اگر بر درخت برومند جای نیابم که از برشدن نیست رای
توانم مگر پایگه ساختن بر شاخ آن سرو سایه فکن
و آقای محمد یزدان جو بر این باور بودند که درخت برومند در این جا استعاره از
شاهنامه است. سپس همکاران در این باره گفت و گو کردند و به این نتیجه رسیدند
که بهتر است درخت برومند استعاره از دانش باشد، به قرینه ی بیت پیشین آن:
سخن هرچه گویم همه گفته اند بر باغ دانش همه رفته اند.
در معنا ی بیت«که گیتی به آغاز چون داشتند که ایدر به ما خوار بگذاشتند»نیز
نظر نگارنده این بود که در ادامه ی بیت های پیشین می توان این گونه گفت: از
موبدان پیر در باره ی پادشاهان و پهلوانان فرّخ پیشین پرسید و این که چگونه زندگی
آغاز شد و آنان چگونه زندگی کردند که دنیا را خوار و بی ارزش به ما واگذاردند.
گو این که آقای یزدان جو «گذاشتند» را به معنای «مرده ریگ یا میراث» گرفتند و
این چنین بیت را گزاردند: پادشاهان پیشین چگونه زندگی کردند و
جهان را اداره کردند که دنیا را چنین خوار و ناچیز و بی ارزش برای ما به میراث
گذاشتند که چندان تفاوتی ایجاد نمی شود. برای روشن تر شدن معنا بهتر است
نگاهی هم به بیت بعد داشته باشیم:
چگونه سرآمد به نیک اختری بر ایشان همه روز گندآوری
چه گونه زندگی کردند که نیک بخت بودند و روزگار پهلوانی و دلاوری با ایشان
سرآمد و پایان گرفت.(ما از آن نیک بختی و دلاوری ها بی بهره ماندیم.)

در باره ی دو بیت«تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان روشن زمانه مدان
ازو هرچه اندر خورد با خرد / دگر بر ره رمز معنی برد»
نیز گفت و گو شد و دوستان در این باره هم نظر بودند که فردوسی همگان را در
مطالعه ی شاهنامه به خردورزی فراخوانده است و تاکید کرده، آن چه را با
خرد همسو نمی بینید، رمز و نماد بدانید؛ از این دستند: رستم نماد خرد جمعی
مردم ایران و سیاوش نماد درستکاری و راستی و در سوی دیگر نیز ضحاک نماد
خوی اهریمنی.
در پایان این گفتار هنرمند خوش نفس گروه، آقای احسان یزدان جو با این غزل
زیبای حافظ، همه را مهمان آواز آسمانیشان کردند:
حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند
و با این بیت ها از شاهنامه گوش جانمان را نواختند:
یکی دختری داشت خاقان چو ماه / اگر ماه دارد دو چشم سیاه
دو لب سرخ و بینی چو تیغ قلم / دو بیجاده خندان و نرگس دژم
به دنبال چشمش یکی خال بود / که چشم خودش هم ز دنبال بود
آقای زمانی در دقایق پایانیِِ «داستان دقیقی شاعر» را خواندند.
دقیقی, شاعر هم شهری فردوسی است که پیش از او به نظم داستان هایی از
باستان همّت گماشت اما پیش از آن که این کار را به پایان برساند به دست
غلامش کشته شد و فردوسی علّت این قتل را خوی بد دقیقی می داند:
«بدان خوی بد جان شیرین بداد نبود از جهان دلش یک روز شاد »
باید گفت فردوسی حق سخن را در باره ی این دوست پیش کسوتش به انصاف
ادا نموده و در اصل تلاشش را در نظم گشتاسپ نامه ستوده است:
جوانی بیامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان
به نظم آرم این نامه را گفت من ازو شادمان شد دل انجمن
سپس در باره ی خوی بدش به همین یک جمله بسنده کرده که:
«جوانیش را خوی بد یار بود» و بی درنگ او را دارای درونی نیک و ستیزنده با آن
خوی بد دانسته است: «ابا بد همیشه به پیکار بود.»
همچنین دلسوزیش را بر او در کوتاه ترین بیان ممکن گنجانده و این همه را
ناشی از بخت بدش دیده است:
«یکایک از او بخت برگشته شد / به دست یکی بنده بر کشته شد
برفت او و این نامه ناگفته ماند / چنان بخت بیدار او خفته ماند»
پژوهش گران «خوی بد» را در این بیت ها انحراف اخلاقی تعبیر کرده و
گفته اند نشانه ی روشن این ادعا، کشته شدن دقیقی به دست یکی از بندگانش
است .